Ranitidine

For The Painful Stomachs

30.11.09

the Wall

مهمتر از آنفلوانزا،
نفرت نوع A بود که نگذاشت ببوسمت.

14.11.09

Imagination

تصور دست های آن زن،
وقتی در موهای آن مرد فرو می رود،
حالم را بهم می زند.

لطفاً این کتاب را بکارید/ ریچارد براتیگان

25.10.09

a LITTLE difference

یه فرق کوچیک هست؛
بین «من برات می میرم.» و «منم برات می میرم.»
مثل فرق
«ماهی بدون آب می میره.» و «آدم بدون آب می میره.»

9.10.09

Unfair Friendship

فندک روشن شد؛ کبریت هم.
فندک خاموش شد؛ کبریت هم.
فندک روشن شد؛

15.9.09

the First Experience

در اولين تجربه جنسي ام يك هشت پا را بوسيدم؛
و او لاي دو پايش را به من نشان داد.
قرار شد اگر سه بار ديگر ببوسمش،
لاي شش پاي ديگرش را هم به من نشان دهد.

9.9.09

"Do Not Sleep" Nights

شبهای قدر یعنی قدر شبهایی که از مسجد نزدیک با عربده تا صبح بیدارت نگه نمی دارند را بدان.

2.9.09

Suspense

بوسه های غافلگیرکننده آدم را می فرستند به فضا؛
حالا نه راه زمین را به من نشان می دهی،
نه با یک بوسه دیگر مرا می فرستی آنقدر دور که دیگر فکر زمین را نکنم.

9.8.09

Love & Hate

آن بالای صخره دوستم داری،
این پایین دره از من متنفری،
و تو چه آسان از آن بالا میفتی تا این پایین،
و من چه سخت توی دست و پا شکسته را روی دوشم تا آن بالا برمیگردانم.

31.7.09

Over the Bridge

آنها که خرشان از پل گذشته، آنهایی که خرشان دارد با زحمت و استرس از پل عبور می کند را فراموش می کنند.

16.7.09

In Subway

اینکه آدمها در چه جایگاهی باشند و چه وضعیتی؛
تو لم داده باشی روی صندلی و با صاحب ساق برنزه نزدیکت گرم بگیری؛
من بین آن همه ندانم کجایم از فشار کدام سمت دارد درد می گیرد و بینی ام به خاطر کدام بازوی بالا رفته دارد به خودش می پیچد؛
زیاد ربطی به لیاقت آدمها ندارد.

11.7.09

In Jail

دردش چند برابر بود چون چشماتو بسته بودن و نمیدونستی تو ضربه بعد کجات قراره باتون رو نوازش کنه.

31.5.09

Presidential Election

میگه: «ماشینی که داره سقوط می کنه ته دره که راننده ش رو عوض نمی کنن!»
میگم: «بذا لااقل یکی بیاد قفل درو باز کنه بپریم بیرون.»

23.5.09

Godot Cafe is being Transferred

خاطرات ما نیاز به میز و صندلی ندارند؛
نشسته اند همانجا؛ دست زیر چانه؛ هات چاکلت می خورند و میلک شیک.

8.5.09

Wish to Get Lost

صداش تو جمعیت گم شد؛
مثل صدای جیش تو حموم.

19.4.09

the Lover Goat

برایت یک گبه خریده ام با نقش بز،
بیندازی زیر پایت شاید یادت بیاید آن روزهایی که من عاشق را زیر پا له می کردی و من از بزهای توی گبه ساکت تر بودم.

11.4.09

Pulling Up Confidence

- چرا این دختره هی لبخند میزنه بهم؟ زیپم پایینه؟
- نه، اعتماد به نفست.

5.3.09

Translation

«تو از دوست دخت/پس رت سَری»
یعنی
«تو از دوست دخت/پس رت بی عرضه تری»!

24.2.09

Permission = Expectation

اجازه میدی؟ قرض میدی؟ میذاری؟ بردارم؟ میری؟ میاری؟ میبری؟ میرسونی؟میخری؟ یعنی اگه اجازه ندی، قرض ندی، نذاری، برندارم، نری، نیاری، نبری، نرسونی، نخری ناراحت میشم.

28.1.09

Worry for Future or Miss the Past

برگ وقتی داره میفته به درخت نگاه می کنه یا به زمین؟

6.1.09

Dry Heads

داد زد که «چرا خشک شده ای؟»
و قبل از اینکه فرصت کنم بگویم «سرم را نگذاشته بودی»...
رفت سراغ یک خودکار دیگر.

3.1.09

Gaza

شو بازی سیاسی یعنی
فراموش کردن 500 بچه ای که هر ساعت تو آفریقا از گرسنگی زجر کش می شن،
کمک مالی کردن به کودکان غزه.

29.12.08

Hot Coffee in the Cold Nights

خوبیش این بود که هر شب سرد
که می گفتم «سرده، بیا بالا یه دقه شیرقهوه گرم بخوریم.»
گوش می کردی،
با اینکه همیشه می دونستی خیلی بیشتر از یه دقه طول می کشه.

21.12.08

Everyone is Cryin' cause He is Not Sufferin'

پدربزرگ دراز کشیده بی حرف و بی حرکت،
دو متر پایین تر از سطحی که
دو سال بی حرف و بی حرکت دراز کشیده بود.

8.12.08

The Words Were Not Hers

آدم هرچقدر بلندتر داد بزند،
کمتر صدای خودش را می شنود.